یک روز خواب دیدن تو به تموم عمر می ارزد
پس نگو رویای دوراز دسترس خوش نیست
قبول ندارم
گرچه به ظاهرچشم خسته است ودل دریایی است
وتاب وتوانش بیش از اینهاست
دوستت دارم
وتاوان آن هرچه باشد دوستت خواهم داشت
بیش از دیروز
باکی ندارم از هیچ کس وهرکس که تورا دارم
ای عزیز
چه کسی گفت که پاییز فصل بی حوصلگیست
چه کسی خش خش برگ های خزان را غم دید
چه کسی زردی آن را چو غمی مبهم دید...
پس چه خوش گفت آن کس..
گر چه من پاییزم
گر چه دردم بسیار..
برگ زردی هستم
کمرم زیر پای نفری خرد شده...
نه که آن کودک سر مست،که سراپا شادیست.
نه که آن پیر بزرگ، که عصایش بر دست.
.نه..
کمرم سخت شکست..
زیر پای حرف سنگین رفیق..
که مرا هیچ شمرد.
کمرم سخت شکست.
عشق اومد دنيامو عوض كرد
مرا با خود به عمق تغيير برد و شهامت مرا زياد كرد حالا من با تكيه به نيروي عشق خود را ميسازم و دوباره متولد ميشم.
قرعه زندگي عشق را به نام من كرد تا بتوانم نفس بكشم و خود را باور كنم كه ميتوانم.
خدايا اين عشق چيست كه هر سركشي را رام و هر مرده اي را زنده ميكند.
خدايا اين چه دارويي است كه شفاي هر درديست.
خود را به عشق ميسپارم تا دريابم زندگي حرفايه زيادي براي گفتن دارد.
سپيده صبح
مدادهاي رنگي را بردار و زندگي را زيباتر نقاشي كن بگذار سپيده صبح با تو آشتي كند .
خط هاي زندگيت را رنگي بكش وخود را درميان خطوط رها كن.
چرا از تغييرميترسي ...؟
آزادانه خط بكش ..مدادهاي رنگي منتظر تو هستن.
من ميخواهم صبح را رنگي بكشم چون عاشقم ..عاشق رنگ هاي مداد رنگي
خيلي وقت بود با رنگ ها قهر بودم و دنيا را فقط خاكستري ميديدم اما اينك حس ميكنم دنيا رنگي است .
بياييد با هم هر لحظه از زندگيمان را با رنگهاي متنوع آشتي دهيم.

